تنها دغدغه باقی مانده از کودکی!

هر چند که من آنقدر بزرگ شده ام که دیگر، دغدغه ام شازده کوچولو و اخترک اندازه خودش 612ب نباشد.
اما...
خوب به این تصویر نگاه کنید!؟... اگر روزی گذرتون به صحرای آفریقا افتاد... اگر خودش بود (با مشخصات قبلی) و به سمت شما آمد... آنتوان که خیلی و
قت است به دیار باقی شتافته، و دیگر نامه دریافت نمی کند... بنابراین، شما فرصت را از دست ندهید... زود به من میل بزنید و بگویید برگشته است... تا این یکم دغدغه، که از دوران کودکی ام باقی مانده است، هم بر طرف شود...
همین و بس...

بخشی از، متن اصلی شازده کوچولو به زبان آلمانی...

Schaut diese Landschaft genau an, damit ihr sie sicher wiedererkennt, wenn ihr eines Tages durch die afrikanische Wüste reist. Und wenn ihr zufällig da vorbeikommt, eilt nicht weiter, ich flehe euch an - wartet ein bißchen, gerade unter dem Stern! Wenn dann ein Kind auf euch zukommt, wenn es lacht, wenn es goldenes Haar hat, wenn es nicht antwortet, so man es fragt, dann werdet ihr wohl erraten, wer es ist. Dann seid so gut und laßt mich nicht weiter so traurig sein: schreibt mir schnell, wenn er wieder da ist




کوهستان فوجی


آه ای حلزون...
                 از کوهستان فوجی بالا برو،
                                                      اما آرام آرام...

 هایکو: کوبایاشی ایسا / 小林 一茶

                                                                                Hokusai | 36 Fuji

بوی مرگ می آید...

من اینجام ؛
آرام و رها!
زمین با لبخند برای من دست تکان می دهد
و من
به یاد کودکیم بلند بلند می خندم
هه هه هه ...
و به آرامی روی ابرها غلت می خورم.

جاودانگی

دوستی می گفت اگر فردا اتفاقی بیفتد ؟
گفتم : چه اتفاقی!!
گفت : چه میدانم ، سیلی ،زلزله ای بیاید ،بگذار حرفم را بزنم ! از ما نشانی نخواهد ماند جز این ورق پاره های پراکنده در کوشه کنارهای این دنیای بدون سرو ته ...
پس بگذارید بنویسم تا جاودانه بمانم । ؟
و شروع کرد به نوشتن ورق پاره هایی که یا گم شدن ، و یا فراموش شدن و هیچ کس آنها را نخواند جز من .

ببخشید شما آدرس موفقیت را بلدید!؟


خیال کنید هر کسی که من را می شناسد می گوید تو نمونه کاملی از موفقیت هستی ، و اگر خواستن مثالی در باب موفقیت برای بچه هایشان بزنند، آن طفلان معصوم را حواله می کنند به من و من نیز آرزویشان را برآورده کرده و زود به زود برای این طفلان کلاس های فشرده و تقویتی نصیحت در باب موفقیت می گذارم و ذره ای هم در کاری که به من محول شده است کوتاهی نمی کنم.
تا آنجایی که من می دانم این طفلان معصوم هم چندان دل خوشی از من و موفقیت های من ندارند و در تمام طول روز در سجود و رکوه هستن و برای نابودی من دعا می کنند!

حالا خیال کنید این انسان موفق تازگی ها موفق ترهم شده است و یک اتومبیل نچندان مدل بالا با هزار سگ دو زدن و تا بنا گوش در قرض قوطه ور شدن خریده است
حالا خیال کنید دقیقا وسط تابستان هستیم واین انسان موفق در پشت یک چراق قرمز یک ساعته که هیچ وقت سبز نمی شود گیر کرده است و شیشه را تا بیخ بالا کشیده است تا نشان دهد ماشینش از نوع کولر دار است و شش دنگ حواسش به اطراف است و عبور و مرور افراد که به او و ماشینش نگاه می کنند و در دلشان حسرت می خورند را نظاره میکند و به خودش و موفقیت هایش پی در پی افتخار می کند
حالا خیال کنید اتومبیلی آنچنانی با شیشه های دودی کنارش می ایستد راننده اش را نی تواند ببیند
بعد از مدتی طولانی راننده شیشه را پایین می کشد و دستش را تا آرنج بیرون می آورد جمیع هموطنان دهانشان باز است و فکشان به زمین خورده است با صدایی بلند به به و چهچه می کنند

بگذار بقیش را خودم بگویم :
حالاخیال کنید چراغ سبز می شود من شیشه اتومبیلم را با زور پایین می کشم و و سرم را از شیشه بیرون می آورم و داد میزنم : هی آقا هی آقا ...
نگاهم نمی کند باز داد می زنم : ببخشید آقا یک سوال داشتم
باز نگاهم نمی کند ، داد می زنم :ببخشید شما آدرس موفقیت را بلدید ...
سرش را یک مقدار می چرخواند به طرف من ، نیشخندی می زند و گازش را می گیرد و می رود
آنوقت من ماندم و این همه کوله بار موفقیت های پی در پی ...

شاید وقتی دیگر...

من الان اینجوریم شایدم اینجوریم
....
ولی آخرش اینجوری می شم !!! باور کنید

با شرح

در فلسفه چینی ( ینگ و یانگ ) نماد چرخش همه چیز هست ، چرخش زندگی ، روز و شب ، تاریکی و روشنی ، ... و هر چیز متضاد هم که یکی بدون دیگری بقا و زندگی ندارد. مانند خیرو شر که هر دو مکمل هم هستند و یکی بدون دیگری بقایی ندارد . در آخرین ترم از دانشگاه من به کشف جالبی در رابطه با دین اسلام رسیدم که میگوید : شر عدنی است و نیست ، یعنی اصلا بوجود نیامده است که بگوییم شر آفریده شده است .خیرات مولد شرات هستند و از دل شرات خیرات بوجود می آید . و این چرخه ادامه دارد تا آخر و هیچ گاه متوقف نمشود . و این یعنی همان فلسفه چینی !!!

کاش هیچ گاه نبودم

نمی دانم که چه شد که از آن کوچه تنگ و تاریک سر در آوردم.
هنوز هم هر چه فکر می کنم به یادم نمی آید آن کوچه نحس کجا بود، ولی می دانم هر کجا بود من آخرین کسی بودم که آن کوچه رادیدیم و از آن کوچه کذشتم . کوچه آنقدر تنگ بود ، که من با آن لاغریم نتوانم به راحتی از آن عبور کنم مثل بطری آبی بود که انگشت به راحتی توی در بطری گیر می کرد ولی خارج کردن انگشت از بطری به همان راحتی های وارد کردنش نبود.
گاهی شانه هایم لای دیوار هایش گیر می کرد . گاهی تصور می کردم ، دیوار به شکل دستهایی در آمده و شانه های مرا محکم نگه داشته است و من هر چه تقلا می کنم نمی توانم خودم را رها کنم . گاهی کوچه کشاد می شد ولی باز من به راحتی نمی توانستم از آن عبور کنم .
خسته بودم ، آخر کوچه بسته بود . از آن راهی که آمده بودم برگشتم ولی نه به جای اولم .
اینجا جایی دیگر است.
سالهاست روی سنگی می نشینم و ساعتها به این می اندیشم که من از کجا آمدم ، آن کوچه کجا بود ، و اینجا کجاست!
خسته ام !!
بعد از این همه سال حتی دیگر نمی خواهم به قبل از آن کوچه باز گردم ،
مادام با چوبی
روی شن های زیر پایم می نویسم
کاش هیچ گاه نبودم!!!

روزمرگی

واژه ها می گویند:

برای تو
با تمام وجود.

امید وارم ببینیش
یا نبینیش
یا یه راست بره سطل آشغال ؟!

واژه ها می گویند:

ما حاضریم به خاطر 4 چیز جونمون بدیم :

خدا

وطن

خانواده

رفیق ...؟


پس تنها نیستی...

Free counter and web stats